این شب مهتابی می ماند

جملات احساسي


سلام به دوستان گلم 

از دل نرود هر ان که از دیده برفت...!

 


<<  به روز رسانی(اپ) روزانه و اگر فرصت نشد چند روز یک بار >>

 

با یک کلیک بر روی عکس وارد سایت محک میشوید...

( برای یاری به بچه های مریض که به امید خدا خوب بشن )

 

تو هم روزی بزرگ خواهی شد

روزی میرسد که زندگی را خواهی شناخت

شادی ها و غم هایش خودشان را به تو نشان میدهند

ولی یادت باشد هر چه شد لبخندت لبت را ترک نکند

مثل الان...

 

بزرگ داشت کورش کبیر !

مبارک...

ولی تو که هی دم از کورش میزنی

و  جمله های زیبایش را به زیان میاوری...

در هر جا ...هدفت چیست !

او گفته جوان مرد باش و مرگ بر نامردی !

ایا این گونه ای...؟

روزش مبارک

 

چه شده است؟

اسید...!!!

یک **** اسید میپاشد و زندگی را از دختر جوان میگیرد

اینده را از او میدزدد

و ادم هایی هم هستند که طبع شوخی انها گل میکند

و از این واقعه جوک میسازند و....

به کجا میرود این زندگی...

 

راهی طولانی در پیش است

گاهی راه هم با ما راه می اید و گاهی نه

ولی من با جاده نمیروم ...!

او مرا نمیتواند با خود ببرد

من دلم گیر است!

 

محرم می اید

ریخته شدن خونی پاک...

اواره شدن...

سختی کشیدن...

رنج دیدن...

بی یار بودن...

ادم بودن به شکل و قیافه نیست

به قلبی پاک داشتن و مرد بودن است به دور از جنسیت !

ماه محرم تسلیت...

 

 

ای همسفر با من بیا

با من بیا تا با هم بمانیم از کودکی تا...

راهی که ما در پیش داریم سخت است

ولی باید ساخت...

وقتی که با من باشی همه چیز خوب است

و ادامه میدهیم این راه نرفته را...

 

گیتاری در دست..

من هستمو دلم و دستم به اراده ی دلم مینوازد

گاهی غمگین گاهی شاد

گاهی جدا گاهی با هم

راستی چه چیز است دل !

 

 داستانی زیبا


«بدانید آن کسی که شما را آفریده دوستتان دارد و همواره مشتاق است که به شما کمک کند.»

وقتی اواخر شب از میهمانی برگشت به رایانه‌اش نگاهی انداخت

تا ایمیل‌های رسیده را چک کند و در آن میان یک ایمیل بیشتر توجه‌اش را جلب کرد.

آن را خواند: امروز صبح که از خواب بیدار شدی،

نگاهت می‌کردم و امیدوار بودم که با من حرفی بزنی،

حتی با چند کلمه نظرم رو بپرسی،

یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد از من تشکر کنی،

 

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب |  

خوشحالی کنار ماست

خوشحالی یعنی ارزش کسایی که باهامون هستنو بدونیم

خوشحالی یعنی با هم بودن

خوشحالی و شادی همینجاست تو خودت...جای دیگه نگرد دنبالش

 

قدر با هم بودن ها را بدانیم

منو تو میشویم ما !

پس قلب های ما برای ما

عشق ما برای ما

شادی و ناراحتی ما هم برای ماست...

 

 

من بدون توجه به چیزی ساز خود را میزنم

تمام دارایی من یک نی است

او با من است و قلبی شکسته

من با خود تنهایم...

 

 
سلام به دوستان

گفتم به جای این که خودم جمله ای بنویسم

جمله ی زیبای یه ابجی گل که نظر داده بود رو بذارم!!!

 

فقط میدونین مشکل چیه؟

مشکل اینه که اونی که نمیخواد سمت گناه بره...

میذارن به پای اینکه بلد نیست میذارن به پای اینکه امله

میذارن به پای اینکه از اون بچه مثبتاست

درحالیکه همه بلدن دلبری کنن 

همه بلدن انواع رفتارا و کلمات رو به کار ببرن ولی خودشون سعی کردن تقوا رو رعایت کنن

 

واقعا قشنگ بود...

 

گاهی میتوان ساده بود

ساده زندگی کرد و ساده خندید

گاهی میتوان به غمها فکر نکرد

همیشه میتوان امیدوار بود

گر چه زندگی غم داردو شادی ...تا زندگی هست زندگی باید کرد

 

زندگی است دیگر...

گاهی خوشی دارد گاهی سختی

مهم این است که تو بخندی...

 شک نکن که بعد از سختی اسانیست

این شعار است تا زمانی که تو باور نداشته باشی به ان!!!

 

یکی شدن دو قلب

با هم بودن برای همیشه

دوست داشتن مرد و مالکیت زن

عشقی عمیق و بیرون از هوس...!

 

 

رفتم ، مرا  ببخش و مگو  او وفا نداشت                     راهي  به  جز  گريز برايم  نمانده  بود

اين  عشق  آتشين   پر  از  درد  بي اميد                      در  وادي  گناه و  جنونم  كشانده  بود

رفتم  كه داغ بوسه ي پر حسرت  تو  را                      با  اشكهاي  ديده  ز  لب شستشو دهم

رفتم  كه   نا تمام   بمانم  در  اين  سرود                     رفتم  كه  با نگفته به  خود  آبرو دهم

رفتم ، مگو مگو كه چرا رفت ، ننگ بود                     عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت ، چو نور صبح                   بيرون  فتاده بود  به يك باره  راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم                       در لا به لاي  دامن شب رنگ زندگي

رفتم  كه  در سياهي  يك  گور  بي نشان                      فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گریختم                        از خنده هاي وحشي  طوفان گريختم

از  بستر  وصال  به آغوش  سرد  هجر                        آزرده  از  ملامت   وجدان  گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز                        ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم                      مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش                    در  دامن  سکوت  به  تلخی   گریستم

نالان  ز کرده ها و  پشیمان  ز گفته ها                         دیدم  که  لایق  تو  و عشق  تو  نیستم

 

ما فقیر نیستیم...!!!

درست است در شب های سرد یخ میزنیم

و در گرما میسوزیم

ما فقیر هستیم...

ولی دلمان فقیر نیست...

 

 

پروانه ای در جست و جوی محبت!!!

 

ولی حیران است از این همه دروغ

دنیایی که پر شده است از محبت های توخالی و با منت

پروانه به کجا میروی!

و پروانه چنین گفت:

در دنیایی که در ان گل ها بی ارزشو سمی هستیند و هم گل های زیبا و قشنگ...

دنیای ادم ها هم چنین است!!!

 

 

باران مي بارد

هم هواي دلم بارانيست هم اسمان ابي

صداي زيباي باران وقتي که به شيشه برخورد ميکند شنيدنيست

زير باران قدم ميزنم بدون فکر کردن به چيزي

ميخواهم قدم بزنم

ميخواهم تنها باشم

اين باران است که احساس مرا ميشنود...