احساس

جملات احساسي براي دوستان باحساس

سلام به دوستان گلم

 

مهم نیست که بازدید وبلاگم زیاد باشه یا کم!!!

مهم اینه که دوستای خوبی دارم...

 

از دل نرود هر ان که از دیده برفت...!

 

 

از چراغ های قرمز میگذریم بدون نگاه کردن به پشت

چراغ احساس

چراغ عشق

از خط های قرمز میگذریم و دل میشکنیم بدون توجه به فرد

این روزها فقط مهم یه چیز است! دل و احساس خودمان

دل دیگری بشکند...

چرا ما اینگونه شده ایم..

اسمش چیست؟

 

 

 این شعر بنظرم خیلی قشنگه:

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند      گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را

 

پاییز می اید...

برگ ها میریزد و جای ان برگی دیگر یا برگ هایی دیگر در می اید

 

پاییز فصل نا امیدی نیست!!!

تو چرا عرق در گذشته ی خود هستی و اینده را از یاد بردی!

فکر گذشته را بریز...

به خدا امید داشته باش

برای اینده ای بهتر...

 

رسم دنیا این است ...

گاهی خسته میشوم! میدانم زندگی سخت است

ولی این زندگی هم لحظات خوب دارد هم بد

گاهی سرگیجه میگیرم و به صورتم اب میزنم که ایا بیدارم؟

ولی امید دارم...

 

شاید پاک ترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایست

که دلمان هوای هم را میکند!

 

 

حالا!!!

دم دختری گرم که وفاداری رو هم میفهمه هم عمل میکنه!

بسلامتی دختری که با هر کسی گرم نمیگیره و خوب نیست چون میدونه فقط باید با یه نفر خوب باشه!!

سلامتی دختری که دوست دارمش از ته دله و فقط این جمله رو به یه نفر میگه!!

دخترایی هم هستن که تک باشن !

دخترایی که عشقشون عشقه!

اینا کم نیستن...پرنسسن

حالا!!!

دم پسری گرم که ته ته هر چی مرده و گفته تف به نامردی!

سلامتی پسری که قلبش جای یه نفره و غیرتش بهش اجازه نمیده با دل کسی بازی کنه!

سلامتی پسری که رو حرفاش وایمیسته!

پسرایی هستن که پادشاهی میکنن !

پسرایی که حرمت سرشون میشه!

اینا کم نیستن...عشقن

 



 اهای دختر خانوم!!!


دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی !!!


دختر خانمی که به اتو زدن و شماره گرفتن افتخار میکنی!!!


دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر رو میری واسه


دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده!!!


دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون،


برات صف کشیدن و کیف میکنی!!!

تهش که چی؟

فکر کردی برا خودت میخوانت؟هه!!! اشتباه فکر میکنی.

ببین دلخوشیات شده چی!وفاداری رو از یاد بردی!

 

بله با شمام خوشحال نباش جـــنــــس ارزون زیـــــاد مــشـــتــــری داره

دنیا به چشم به هم زدنی میگذره...یه روزم پیر میشی!!

 

 

اهای پسر افتخارات شدن این؟؟؟

که با همه هستی ولی یکی یکی یا چندتایی؟

افتخار میکنی خرابی؟

افتخار ميکني هر روز با احساس يه دختر بازي ميکني و ميري پزشو به دوستات ميدي که با اينم اره!!!

که همه اويزونتن؟

افتخار میکنی که از 10 تا کلمت 100 تا فحشه و احترام حالیت نمیشه؟

افتخار میکنی که هر شب مستی و پارتی نبوده که حضور نداشته باشی؟

افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی و دختر واست بازیچست؟

نه پسر!!!

اینا افتخار نیست اینا عقدست که لا.. کرده!!!

 
 

 

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي


من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم


باغبان از پي من تند دويد


سيب را دست تو ديد


غضب آلود به من كرد نگاه


سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك


و تو رفتي و هنوز،


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق...در ادامه ی مطلب

 

و يه شاعر جوون ، جواد نوروزي پاسخ داده:...در ادامه ی مطلب

 

ادامه مطلب |  
سلام به دوستای گلم

اینو تقدیم میکنم به دوستام از طرف خودم

امیدوارم خوشتون بیاد

تابستان گرم  است و هوا ابریست

چگونه تحمل کنم این گرمای ابری را

چگونه بمانم وقتی که تو از رفتن دم میزنی

با من بمان تا زندگی شیرین شود

به کجا چنین شتابان!!!

زندگی روان میگذرد به چشم به هم زدنی

پلکی میزنی و عمری سپری شده است

بی وفایی برای چه! جدایی برای چه!

 از دست برود دلی که از تاب برفت...

 

یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید: " عزیزم، این 

مقاله فوق‌العاده است، یک فعالیتی را توضیح می‌دهد که هر دوی ما می‌توانیم برای

بهتر کردن رابطه مان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟ "

همسرش می‌گوید، حتماً!

زن توضیح می‌دهد، این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه

از چیزهایی در مورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که

اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل، و بعد فردای آن روز این لیست را به

همدیگر بدهیم، موافقی؟

شوهر لبخند زده می‌گوید: «موافقم!»

آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست، زن به اتاق خواب رفت و

همان کار را کرد.

روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع

کنم؟»

مرد گفت: شروع کن.

زن سه ورق درآورد، لیست بلند بالایی بود، شروع به خواندن لیستش کرد. " عزیزم

اصلاً دوست ندارم وقتی…" و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی در مورد

همسرش که او را اذیت می‌کرد تشکیل شده بود، ادامه داد.

مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و

پرسید: " دوست داری ادامه بدم؟ "

مرد گفت: اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.

زن به خواندن ادامه داد.

آخر کار زن گفت: خوب تمام شد، حالا تو شروع کن.

مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت: دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه

تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید. بعد

کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد، بعد ادامه داد، چون به نظر من

تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده‌ام، با همه

نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌

العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.

زن ناراحت شد، سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش

همسرش انداخت.


.
.

 انسان ها هیچکدام کامل نیستند! ما باید یکدیگر را آنگونه که هستیم دوست

بداریم، همراه با نواقص و نکات مثبتی که در ما وجود دارد.